أقام من شواهد البينات على لطيف صنعته، و عظيم قدرته، ما انقادت له العقول معترفة به، و مسلمة له و نعقت فى أسماعنا دلائله على وحدانيته.
از دلايل آشكارى كه بر لطف و نيكويى آفرينش او و بزرگى و شكوه قدرت او گواه اند اين است كه خردها به او اعتراف دارند و در برابرش منقادند و سر تسليم فرود دارند و دلايل وحدانيت او در گوش هاى ما فرياد مى زنند.(خطبه ۱۶۵)
لا يزول أبدا و لم يزل، اول قبل الاشياء بلا أولية، و آخر بعد الاشياء بلا نهاية.
هيچ گاه زوال نپذيرد و همواره بوده است ؛ پيش از همه چيز بوده بى آن كه او را آغازى باشد و پس از همه چيز هست بى آن كه نهايت و پايانى داشته باشد.(نامه ۳۱)
انك انت الله الذى لم تتناه فى العقول، فتكون فى مَهبّ فكرها مُكيّفا، و لا فى رَويّات خواطرها فتكون محدودا مصرّفا.
همانا آن خدايى هستى كه در خردها تو را نهايتى نيست، تا در جريان انديشيدن آن ها داراى كيفيت باشى و در تأمل انديشه ها، تو را پايانى نيست تا در نتيجه، محدود و متغير باشى.(خطبه ۹۱)
و ان ينصر الله سبحانه بقلبه و يده و لسانه ؛ فانه جل اسمه قد تكفل بنصر من نَصره، و اعزاز من اعزّه.
در نامه اش به مالك اشتر مى فرمايد: خداى سبحان را با دل و دست و زبان خود يارى رسان ؛ زيرا خداوند - جل اسمه - متعهد شده است كه يارى كننده خود را يارى رساند و ارجمند دارنده اش را ارجمند دارد.(نامه ۵۳)
لا تنصبنّ نفسك لحرب الله؛ فانه لا يدَ لك بنقمته، و لا غنى بك عن عفوه و رحمته.
در فرمان حكومت مصر به مالك اشتر مى فرمايد: مبادا به جنگ با خدا برخيزى ؛ زيرا تو توانايى خشم او را ندارى و از گذشت و مهربانى اش بى نياز نيستى.(نامه ۵۳)
فى تفسير (لا حول و لا قوة الا بالله): انا لا نملك مع الله شيئا، و لا نملك الا ما ملّكنا؛ فمتى ملّكنا ما هو أملك به منا كلّفنا، و متى أخذه منا وضع تكليفه عنا.
در تفسير (لا حول و لا قوة الا بالله) فرمود: با وجود خدا ما مالك آن چيزى هستيم كه او خود آن را به ملكيت ما در آورده است. پس، وقتى آن چه را به مالكيتش سزاوارتر از ماست در اختيار ما نهد تكليفى بر عهده ما نهاده است و هرگاه آن را از ما باز گيرد، تكليف خويش را از عهده ما برداشته است.(حکمت ۴۰۴)
... الظاهر فلا شىء فوقَه، و الباطن فلا شىء دونَه.
آشكار است و چيزى آشكارتر از او نيست و نهان نيست و نهان است و چيزى نهان تر از او نيست.(خطبه ۹۶)
ان الله سبحانه و تعالى لا يخفى عليه ما العباد مقترفون فى ليلهم و نهارهم. لطُف به خُبرا؛ و أحاط به علما، أعضاؤكم شهودُه و جوارحكم جنودُه، و ضمائركم عيونه و خلواتكم عيانه.
آن چه را كه بندگان در شب و روز خود انجام مى دهند بر خداوند پاك و بزرگ پوشيده نيست. به كوچك ترين كارشان آگاه و به كردارشان داناست و احاطه دارد. اعضاى بدن شما گواهان اويند و اندام هايتان سپاهيان او و ضميرهايتان جاسوسان او و نهان هاى شما نزد او آشكار است.(خطبه ۱۹۹)
ما را در سایت دعا و نیایش در نهج البلاغه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 184